گنجور

غزل شمارهٔ ۱۳۵

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

زانطره دل سوی ذقنت رفته رفته رفت

در چه ز عنبرین رسنت رفته رفته رفت

پیشت چو شمع اشگ بتان قطره قطره ریخت

صد آبرو در انجمنت رفته رفته رفت

من بودم و دلی و هزاران شکستگی

آن هم به زلف پرشکنت رفته رفته رفت

گفتی که رفته رفته چو عمر آیمت به سر

عمرم ز دیر آمدنت رفته رفته رفت

رفتی به مصر حسن و نرفتی ازین غرور

آن جا که بوی پیرهنت رفته رفته رفت

جان را دگر به راه عدم ده نشان که دل

در فکر نقطهٔ دهنت رفته رفته رفت

ای محتشم فغان که نیامد به گوش یار

آوازه‌ای که از سخنت رفته رفته رفت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

شکر نوشته:

بیت اول چی نوشته؟؟؟

نا آشنا نوشته:

نوشته :
زآن طره دل سوی ذقن ات رفته رفته رفت
یعنی : دل من از طرّه ی زلف تو بسوی چانه ات کشیده شد
در چه ز عنبرین رسنت رفته رفته رفت
از زنجیر گیسوی عطرآگینت به سوی چاه زنخدان تو رفت
یعنی در دام زلفت اسیر شدم و در چاه عشقت گرفتار

کانال رسمی گنجور در تلگرام