گنجور

غزل شمارهٔ ۱۲۵

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

فغان که همسفر غیر شد حبیب و برفت

مرا گذاشت درین مملکت غریب و برفت

چو گفتمش که نصیبم دگر ز لعل تو نیست

گشود لب به تبسم که یا نصیب و برفت

چو گفتمش که دگر فکر من چه خواهد بود

به خنده گفت که فکر رخ حبیب و برفت

چو گفتمش که مرا کی ز ذوق خواهد کشت

نوید آمدنت گفت عنقریب و برفت

رقیب خواست که از پا درآردم او نیز

مرا نشاند به کام دل رقیب و برفت

نشست برتنم از تاب تب عرق چندان

که دست شست ز درمان من طبیب و برفت

ز دست محتشم آن گل کشد دامن وصل

گذاشت خواری هجران به عندلیب و برفت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امید حسین زاده نوشته:

در بیت اول مملکت غریب عبارت کاملا نامناسبی است چه از نظر وزنی و چه از لحاظ منطق شعری زیرا که این اصطلاح در عصر حاضر رواج لفظی یافته است.
من تا به حال به دنبال نسخ دیگر نبودم ولی به صورت غریزی حس می کنم حداقل عبارت “وادی غریب” عبارت شایسته تری باشد

کانال رسمی گنجور در تلگرام