گنجور

غزل شمارهٔ ۱۱۶

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای گل امروز اداهای تو بی‌چیزی نیست

خندهٔ وسوسه فرمای تو بی‌چیزی نیست

می‌زند غیر در صلح به من چیزی هست

و اندرین باب تقاضای تو بی چیزی نیست

میدهی پهلوی خاصان به اشارت جایم

این خصوصیت بیجای تو بی‌چیزی نیست

من خود ای شوخ گنه کارم و مستوجب قهر

با من امروز مدارای تو بی‌چیزی نیست

فاش در کشتن من گرچه نمی‌گوئی هیچ

جنبش لعل شکرخای تو بی‌چیزی نیست

رنگ آشفتگی از روی تو گر نیست عیان

پیچش زلف سمن سای تو بی‌چیزی نیست

محتشم زان ستم اندیش حذر کن که امروز

اضطراب دل شیدای تو بی‌چیزی نیست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام