گنجور

غزل شمارهٔ ۱۱۲

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

گر با توام ز دیدن غیرم گزیر نیست

ور دورم از تو خاطرم آرام‌گیر نیست

در هجر اینچنینم و در وصل آن چنان

خوش آن که هجر و وصل تواش در ضمیر نیست

بیمار دل به ترک تو صحبت‌پذیر نیست

اما بلاست اینکه نصیحت‌پذیر نیست

فرهاد رخم پرور چشم حقارتست

اما به دیدهٔ دل شیرین حقیر نیست

خسرو حریص تاختن رخش شور هست

اما حریف ساختن جوی شیر نیست

در زیر خنجر اجلش شکر واجب است

صیدی که او بقید محبت اسیر نیست

در سینهٔ خار اشارات او به غیر

زخمیست محتشم که کم از زخم‌تیر نیست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام