گنجور

غزل شمارهٔ ۱۱۰

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

بی‌تصرف حسن را در هیچ دل تاثیر نیست

بی‌وقوف کیمیاگر نفع در اکسیر نیست

کلک مانی سحر کرد و بر دلی ننهاد بند

کانچه مقصود دل است از حسن در تصویر نیست

دست عشقت کز تصرفهای کامل کوته است

هست دامن‌گیر من اما گریبان‌گیر نیست

شهر را کردن حصار و بر ظفر دادن قرار

دخل در تسخیر می‌دارد ولی تسخیر نیست

قلعهٔ دل سالم از کوته کمندیهای توست

ورنه در امداد خیل حسن را تقصیر نیست

شاه عشقت با همه کامل عیاریها زده

سکه‌ای در کشور دل کایمن از تغییر نیست

بند نامضبوط و صید بسته قادر بر نجات

صید بند ایمن که پای صید بی‌زنجیر نیست

عشقت از معماری دل دور دارد خویش را

این کهن ویرانه گویا لایق تعمیر نیست

از تو دارد محتشم دیگر شکایتها بلی

جمله را گنجایش اندر حیز تقریر نیست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امیر نوشته:

بیت آخر : حیٌز با تشدید حرف یاء

کانال رسمی گنجور در تلگرام