گنجور

غزل شمارهٔ ۱۰۸

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

هرکس نکرد ترک سر از اهل درد نیست

در پای دوست هر که نشد کشتهٔ مرد نیست

ناصح مور ز مهر و غم درد ما مخور

ما عاشقیم و در خور ما غیر درد نیست

می‌ریزم از دو دیده به یاد تو اشک گرم

شبها که همدمم به جز آه سرد نیست

بر درگهت که نقد دو عالم نثار اوست

ما را ز انفعال به جز روی زرد نیست

جمعند وحشیان همه بر من همین دل است

آن وحشی که با من صحرانورد نیست

تهمت کش وصالم و در گرد کوی تو

جز گرد کوچه بهر من کوچه گرد نیست

هرچند دل رفیق غم و درد و محنت است

جمعست خاطرم که به کوی تو فرد نیست

شبها به دوستان چو خوری باده یاد کن

از محتشم که یک نفسش خواب و خورد نیست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام