گنجور

غزل شمارهٔ ۱۰۵

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

گر بدانی که گرفتار کمندت دل کیست

ور کنی جزم که مهر تو در آب و گل کیست

داد عصمت دهی از بهر رضای دل او

تا هوس پیشه بداند که دلت مایل کیست

سگت آهسته نهد پا به زمین از غیرت

تا بداند که سر کوی تو سر منزل کیست

بعد از آن هم که کنی به سملم از تاب حسد

ترسم از رشک بگویند که این به سمل کیست

برده این قافله از قافله مشگ سبق

یارب این عطرفشانی عمل محمل کیست

گرچه آواز وی از محفل او می‌شنوم

دلم از دغدغه خونست که در محفل کیست

محتشم زد چو گدایان در دریوزه عام

تا به این پی نتوان برد که او سائل کیست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام