گنجور

شمارهٔ ۸

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات از رسالهٔ جلالیه
 

به عزت نامزد شد هرکه نامد مدتی سویت

به این امید من هم چند روزی رفتم از کویت

به راه جستجویت هرکه کمتر می‌کند کوشش

نمی‌بیند دل وی جز کشش از زلف دلجویت

تو را آن یار می‌سازد که باشد قبله‌اش غیری

کند در سجده‌های سهو محراب خود ابرویت

چه میسائی رخ رغبت به پای آن که می‌داند

کف پای بت دیگر به از آئینهٔ رویت

ز دست‌آموز مرغ دیگران بازی مخور چندین

به بازی گر سری برمی‌کند از حقلهٔ مویت

سیه چشمی برو افسون و مست اکنون محال است این

که افروزد چراغی از دل وی چشم جادویت

تو را این بس که هرگز محتشم نشنید ازو حرفی

که خالی باشد از بدگوئی رخسار نیکویت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام