گنجور

شمارهٔ ۶۴

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات از رسالهٔ جلالیه
 

هر کجا حیرانم اندر چشم گریانم توئی

روی در هرکس که دارم قبلهٔ جانم توئی

گرچه در بزم دگر شبها چو شمعم در گداز

آن که هر دم می‌کشد از سوز پنهانم توئی

گرچه هستم موج خور در بحر شوق دیگری

آن که از وی غرقه صد گونه طوفانم توئی

گرچه خالی نیست از سوز بت دیگر دلم

آن که آتش می‌زند در ملک ایمانم توئی

گرچه بنیاد حضورم نیست زان مه بی‌قصور

جنبش افکن در بنای صبر و سامانم توئی

گرچه زان گل همچو بلبل نیستم بی‌نالهٔ

غلغل‌افکن در جهان از آه و افغانم توئی

گرچه نمناکست زان یک دانهٔ گوهر دیده‌ام

قلزم انگیز از دو چشم گوهر افشانم توئی

گرچه می‌آلایم از دیدار او دامان چشم

گل‌رخی کز عصمت او پاک دامانم توئی

گرچه جای دیگرم در بندگی چون محتشم

آن که او را پادشاه خویش میدانم توئی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام