گنجور

شمارهٔ ۶

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات از رسالهٔ جلالیه
 

دلم که بی‌تو لگدکوب محنت و الم است

خمیرمایهٔ چندین هزار درد و غم است

نمونه‌ایست دل من ز گرگ یوسف گیر

که در نهایت حرمان به وصل متهم است

من آن نیم که نهم پا ز حد برون ورنه

میانهٔ من و سر حد وصل یک قدم است

علامت شه حسن است قد و کاکل او

که بر سر سپه فتنه بهترین علم است

نظیر لعل تو بسیار هست غایتش آن

که در خزانهٔ سلطان خطه عدم است

دمی کشی به عتابم دمی به لطف خطاست

چه قاتلی تو که تیغ ستیزه‌ات دو دم است

تو شاه حسنی و بر درگهت به بانک بلند

کسی که لاف گدائی زده‌ست محتشم است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام