گنجور

شمارهٔ ۴۹

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات از رسالهٔ جلالیه
 

آن که شد تا حشر لازم صبر در هجران او

مرگ بر من کرد آسان درد بی درمان او

من که بی او زنده تا یک روز دیگر نیستم

چون نباشم تا ابد در دوزخ حرمان او

دارم اندر پیش از دوری ره مشکل که هست

در عدم ماوا گرفتن منزل آسان او

من گریبان چاکم از یکروزه هجران وای اگر

تا ابد کوته بماند دستم از دامان او

روشن از سوز وداعم شد که می‌ماند به دل

تا قیامت آرزوی قامت فتان او

کاش بردی همره خویشم که گردانیدمی

در بلاهای سفر خود را بلاگردان او

جان بزور صبر می‌برد از فراقش محتشم

یاد خلق و خوی آن مه شد بلای جان او

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام