گنجور

شمارهٔ ۴۷

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات از رسالهٔ جلالیه
 

دلم آزاد از دامش نمی‌گردد چه دامست این

زبانم کوته از نامش نمی‌گردد چه نام است این

گر آید روز روشن ور رود دور از رخ و زلفش

نه من یابم که صبح است آن نه دل داند که شامست این

به کامم روز و شب در عاشقی اما به کام که

به کام آن که جان می‌یابد از مرگم چه کام است این

تو گرم عیش با غیر و مرا هر لحظه در خاطر

که می‌سوزد دلت بر من چه سوداهای خام است این

یکی را ساختی محرم یکی را کشتی از حرمان

فراموش کار من بنگر کدامست آن کدامست این

بخور خونم چو آب و غیر، گر آبت دهد مستان

که پیش نیک و بددانان حلالست آن حرامست این

ز حالات دگرگون محتشم می‌ریزد از کلکت

گهی آب و گهی آتش چه ترتیب کلامست این

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام