گنجور

شمارهٔ ۴۱

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات از رسالهٔ جلالیه
 

بود دی در چمن ای قبلهٔ حاجتمندان

دل ز هجر تو و وصل دگران در زندان

پر گره گشت درونم ز تحمل چون مار

بر جگر به سکه در آن حبس فشردم دندان

صد تن آنجا به نشاط و ز فراق تو مرا

غصه چندان که نخواهی و الم صد چندان

کام پر زهر و جگر پر نمک و دل پرخون

می‌نمودم به حریفان لب خود را خندان

در ببستند ز اندیشه پس خم زدنم

در عشرت به رخ اهل محبت بندان

حرف دلکوب حریفان به دلم کاری کرد

که مگر حدت حداد کند با سندان

بی‌حضور تو من و محتشم آنجا بودیم

بر طرب غصه گزینان به الم خورسندان

پس رفتم و این غزل به دستش دادم

و اندر ره معذرت به خاک افتادم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

محمد نوشته:

فکر کنم بیت دوم باید این باشه : بر جگر بسکه در آن حبس فشردم دندان

mrz نوشته:

نظر محمد درسته

کانال رسمی گنجور در تلگرام