گنجور

شمارهٔ ۴

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات از رسالهٔ جلالیه
 

عشقت زهم برآورد یاران مهربان را

از همچو مرگ به گسست پیوند جسم و جان را

تا طرح هم زبانی با این و آن فکندی

کردند تیز برهم صد همزبان را

از لطف عام کردی در بزم خاص باهم

در نیم لحظه دشمن صد ساله دوستان را

جمعی که باهم اول بودند راست چون تیر

در کینهٔ هم آخر کردند زه کمان را

باد ستیزه برخاست وز یکدیگر جدا کرد

مانند دود آتش اهل دو دودمان را

شهری ز آشنایان پر بود ای یگانه

بیگانه کرد عشقت از هم یگان یگان را

صد دست عهد باهم دست تو از کناره

شمشیر بر میان زد پیوند این و آن را

ما با کسی که بودیم پیوسته بر در مهر

باب النزاع کردیم آن طرفه آستان را

با محتشم رفیقی طرح رقابت افکند

کی ره به خاطر خود می‌دادم این گمان را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام