گنجور

شمارهٔ ۳۶

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات از رسالهٔ جلالیه
 

به دعوی آمده ترکی که صید خود کندم

دل از تو می‌کنم ای بت خدا مدد کندم

مرا تو کشته‌ای و بر سرم ستاده کسی

که یک فسون ز لبش زنده ابد کندم

عجب که با همه عاشق کشی حسد نبری

که آن مسیح نفس روح در جسد کندم

مرا زیاده ز حد کرده است با خود نیک

رسیده کار به آن هم که با تو بد کندم

قبول خاطر او گشته‌ام به ترک درت

چنان نکرده قبولم که باز رد کندم

فلک که سکه عشقش به نام من زده است

عجب که باز به عشق تو نامزد کندم

چو محتشم خط آزادی از تو می‌گیرم

که او ز خیل غلامان به این سند کندم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

فاطمه نوشته:

وزن:مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن
مجتث مثمن مخبون محذوف

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

کانال رسمی گنجور در تلگرام