گنجور

شمارهٔ ۱۷

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات از رسالهٔ جلالیه
 

حسن تو چند زینت هر انجمن بود

روی تو چند آینهٔ مرد و زن بود

تیر نظر به غیر میفکن که هست حیف

شیرافکن آهوی تو که روبه فکن بود

لطفی ندید غیر که مخصوص او نبود

لطفی به من نمای که مخصوص من بود

ای در بر رقیب چو جان مانده تا به کی

جان هزار دل شده در یک بدن بود

من سینه‌چاک و پیش تو بی درد در حساب

آن چاکهای سینه که در پیرهن بود

تا غیر خاص خویش نداند حدیث او

راضی شدم که با همه‌کس در سخن بود

اوقات اگر چنین گذرد محتشم مدام

مردن هزار بار به از زیستن بود

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

گنجور در فیس‌بوک