گنجور

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳ - وله ایضا

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » قصاید
 

تا هست جهان به کام خان باد

خان کام‌ستان و کامران باد

تا هست زمانهٔ آن یگانه

سر خیل اعاظم زمان باد

هر بندهٔ بارگه نشینش

در مرتبهٔ باد شه نشان باد

خشت ته فرش آستانش

بر تارک هفتم آسمان باد

ماوای همای دولت او

بالاتر از این نه آشیان باد

ذاتش که یگانهٔ زمانه است

ز آفات زمانه در امان باد

دستش که همیشه تاج‌بخش است

افسر نه فرق فرقدان باد

اقبال که مطلق‌العنان است

با او همه‌وقت همعنان باد

نصرت ز پی عساکر او

پیوسته چو بی‌روان روان باد

فتحش به ملازمت شب و روز

در سلسلهٔ ملازمان باد

هر فتح که رخ نماید از خان

فتحی دگر از قفای آن باد

از خیل غنیم او غنیمت

در لشگر وی جهان جهان باد

خصمش که ز عمر می‌کشد رنج

منت کش مرگ ناگهان باد

امروز چو شاه محتشم اوست

لطفیش به محتشم نهان باد

او باقی و دولتش مقارن

بادولت صاحب الزمان باد

این نظم بدیهه چون دعائیست

معروض به خان نکته‌دان باد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام