گنجور

شمارهٔ ۴ - ستایش سلطان مسعود

 
مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » مثنویات
 

پدری کز همه ملوک جهان

چرخ هرگز چو او نداد نشان

پادشاه زمین ملک مسعود

که نصیبش ز چرخ هست مسعود

گوید امروز شیر زان منست

گویی اندر میان جان منست

دل او در هوای من گردد

همه گرد رضای من گردد

او به من شاد و من بدو شادم

او چنین باد و من چنین بادم

شه پاک اعتقاد شاه زمین

می شناسد یقین که هست چنین

به دعا برگشاده دارد لب

شکر ایزد کند به روز و به شب

خرم و شادمان همی باشد

سیم و زر در جهان همی پاشد

هر زمان تازه بزمی آراید

به نشاط و سماع بگراید

باره را شاهوار بنشیند

خرم آن کس که روی او بیند

پیش او کدخدای سهم مکین

کش همه راستی کند تلقین

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام