گنجور

شمارهٔ ۲۰ - صفت پری بانی

 
مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » مثنویات
 

پری خوش خط ار به رنگ رباب

رانده جمع مطربان همه آب

قمری مجلسی است و بلبل بزم

بشکفاند نوای او گل بزم

کرد جعد سیاه مرغولان

بهر مهر و ستیزه دولان

در سرود حزین که بردارد

لب و دندان او شکر بارد

هیچ عیب اندرو نمی دانم

نکته ای زین سبب نمی رانم

آنکه گوید که او سفر کردست

سوی چالندر او گذر کردست

در رواق منقش سر چاه

مست ماندست خفته در خرگاه

چون گریبان به ناز بگشادست

عامل او را سه توله زر دادست

روز دیگر عتابها کردست

سعد و کرا به یاری آوردست

با لب ریش بسته بنشسته است

بازمانده ست و چنگ پیوسته ست

محملی بسته است و خوش گشته ست

از سر آن حدیث نگذشته ست

این دروغ چنین چرا گویم

رنج آن نازنین چرا جویم

هر که او آن لب و دهان بیند

آن کمرگاه و آن میان بیند

بر تن او به بد گمان نبرد

ور برد زو بدان که جان نبرد

بر میان تیر کاریی دارد

سخت محکم گذاریی دارد

گر زند هیچگونه بر دیوار

آتش اندر زند به موی زهار

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام