گنجور

شمارهٔ ۱۵ - صفت عثمان خواننده

 
مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » مثنویات
 

باز عثمان عندلیب آواز

کرده از قول جادویی آغاز

دست زد چون به خفچه ایقاع

بگذراند ز اوج چرخ سماع

بانگ ناگه چو بر سرود زند

آتش اندر دماغ عود زند

خواجه ناگه چو در سماع آید

عشرت و خرمی بیفزاید

ساتگینی بزرگتر خواهد

زو سرود و سماع درخواهد

خواهد از وی زمان زمان بازی

گاهگاهش کند هم آوازی

گر نبودی گریز پای و دنس

بزم ها را چو او نبودی کس

مطربان را به هم بر آغالد

از میانه سبک برون کالد

تا کند گنده ای درشت به کف

راست با هره ای چو چنبر دف

تا بخسبد به کنجی اندر مست

با یکی قحبه کلنده کست

هرگز آن شوخ دیده بی شرم

زلت خادمان نگردد نرم

آن کسانی که دشمن اویند

بیهده چیزکی نمی گویند

آنچه گویند من چرا گویم

عیب آن بی هنر چرا جویم

او نبوده ست کودک نیکو

خوش نبوده ست لحن و نغمت او

به سرای کجک نرفته است او

مست هرگز به شب نخفته است او

گرد بازار و کوی گم گشتست

به سر مرغزار بگذشته ست

من سخن گر همی نگردانم

وز طریقی دگر همی رانم

حلقه گوش او همی گوید

که زبان زین سخن چه می جوید

یک اشارت کفایتست او را

بنده را درخورست زخم عصا

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام