گنجور

شمارهٔ ۹۴ - هزل

 
مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » مقطعات
 

بتی یافتم دوش گفتم به حرص

که امشب جماعی فراوان کنم

رگ من بخسبید و خفته بماند

ندانستمش تا چه درمان کنم

بدو گفتم ار چاره آن کنی

که این لت شود تا در انبان کنم

حقیقت تو را آنچه باید ز من

به جای تو از مردمی آن کنم

مرا گفت اگر زآنکه موسی شوم

عصای تو در دست ثعبان کنم

چه خواهی ز من من نه عیسی شوم

که اندر چنین مرده ای جان کنم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام