گنجور

شمارهٔ ۷۹ - تقاضای تیول

 
مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » مقطعات
 

خسروا بود و هست خواهد بود

روزگارت رهی و چرخ مطیع

ملک را قدر تو سپهر بلند

عدل را همت تو حصن منیع

نه ز طبع تو هست جود شگفت

نه ز خورشید هست نور بدیع

هر مرادی که خواست بنده ز شاه

یافت بی هیچ رنج و هیچ شفیع

ماند یک آرزو بخواهد گفت

چشم دارد همی ز رای رفیع

این دو ده را که بنده را بخشید

تازه گردان کرامت توقیع

گر همی بنده وقف خواهد کرد

بر همه مردمان شریف و وضیع

شاه باشد در آن ثواب شریک

و هو عندالاله لیس یضیع

تا همی بر سپهر آینه گون

سیر اختر بود بطی ء و سریع

باد روشن شب تو همچون روز

باد خرم خریف تو چو ربیع

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام