گنجور

شمارهٔ ۶۹ - ستایش و تشجیع خویش

 
مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » مقطعات
 

تو ای تن برامش میا و مرو

تو ای سر به شادی مخسب و مخیز

تو ای دل دژم باش و هموار باش

تو ای دیده خون ریز و پیوسته ریز

نبینید پیری که جان مرا

نشسته ست چون شیری اندر نخیز

بناگوش من پر ز شمشیر کرد

ز موی سپید اینت کین و ستیز

عجب می کند زان بناگوش من

که هرگز ندیده ست شمشیر تیز

از آن رو که با تیغ تیز آشنا

مر او را نبوده ست در رستخیز

شناسد مرا تیغ بران که کس

ندیده ست پشت مرا در گریز

چو نیزه روم در اجل بند بند

اگر همچو جوشن شوم ریز ریز

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام