گنجور

شمارهٔ ۶۴ - مدح

 
مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » مقطعات
 

سرفرازا ز خدمت تا شدم دور

بباشد دیدگانم هر زمان تر

چنان گریم که بی معشوق عاشق

چنان نالم که بی فرزند مادر

وگر آتش زنی اندر دل من

همان گیری که مغز از دود مجمر

وگر پر زهر گردانی دهانم

زبانم گویدت شکری چو شکر

مرا در هیچ بزم و هیچ مجلس

مرا در هیچ درج و هیچ دفتر

نخواهد جز به نامت رفت خامه

نخواهد جز به یادت گشت ساغر

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام