گنجور

شمارهٔ ۵۴ - ستایش پادشاه

 
مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » مقطعات
 

ملکا جهان ز عدل تو به نوبهار ماند

کف راد تو بدین ابر زمین نگار ماند

تو بزرگ شهریاری و که دید شهریاری

که ز جمع شهریاران به تو شهریار ماند

تو شکار شیر خواهی و بدان نشاط جویی

که شکار گه ز خون راست به کارزار ماند

چو به حمله باز دست تو به تیغ تیز یازد

همه رزمگه به چشم تو به مرغزار ماند

همه کار ملک مخصوص به کارکرد رایت

همه کارکرد رای تو به روزگار ماند

چو ز آتش شکوه تو جدا شود شراری

دل دشمن تو خواهم که بدان شرار ماند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام