گنجور

شمارهٔ ۴۰ - موعظه

 
مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » مقطعات
 

آگاه نیست آدمی از گشت روزگار

شادان همی نشیند و غافل همی رود

دل بسته هواست گزیند ره هوا

تن بنده دل آمد و با دل همی رود

گر باطلی به بیند گوید که هست حق

حقی که رفت گوید باطل همی رود

ماند بر آن که باشد بر کشتیی روان

پندارد اوست ساکن و ساحل همی رود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام