گنجور

شمارهٔ ۲۳ - مرثیت

 
مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » مقطعات
 

راشد از رشد روزگار نیافت

رشد از اینگونه بس فراوان کرد

تن او را که جان دانش بود

فلک جان ربای بی جان کرد

گوهری بود رشکش آمد ازو

در دل خاک از آتش پنهان کرد

ای برادر چگونه شرح دهیم

آنچه بر ما سپهر گردان کرد

هر زیارت ز مال و جاه که بود

ما دو تن را به قهر نقصان کرد

دل ما خود ز حبس بریان بود

دیده ما ز درد گریان بود

صالحی داشتم که شیر نکرد

آنچه او سالها به میدان کرد

چون همی دید کار من دشوار

کار خود را به مرگ آسان کرد

راشدی داشتی تو فرزندی

که همه کار تو به سامان کرد

در ربودش ز تو زمانه دون

تا تو را مستمند و حیران کرد

بد نیارست کرد چرخ بدو

تا تو را در نهفته زندان کرد

زانکه دانست کاین چنین فعلی

با تو جز پای بسته نتوان کرد

تو بر آن راشد آن جزع کردی

که همه کس حکایت آن کرد

داستانی شد آنچه بر صالح

باز مسعود سعد سلمان کرد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام