گنجور

شمارهٔ ۱۹ - به عمر کاک فرستاده

 
مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » مقطعات
 

عمر کاک را که خواهد گفت

کای عزیز و گزین برادر دوست

در هوای من اردل تو دوتاست

دل من در هوای تو یک توست

مهر هر کس کهن کهن گشته

در دل من زمان زمان نو نوست

برگ و پوست گشته ای با من

چون توانم نشست به برگ و پوست

به تو محتاج گشته ام که مرا

پای بی زور و دست بی نیروست

آنکه محتاج او نیم همه روز

مانده در پیش من چو دست آهوست

برود آنکه زوست راحت من

نرود آنکه غصه من ازوست

شدن او چو مهر بر آبست

ماندن این چو نقش بر زیلوست

تو بر من به آمدن خو کن

که مرا خوست باز جستن دوست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام