گنجور

شمارهٔ ۱۴۰ - شکران

 
مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » مقطعات
 

مهترا از بزرگی آن کردی

که در آفاق داستان کردی

شب من بر فروختی چون روز

روز بر من چو بوستان کردی

رتبت قدر من به دولت خویش

برتر از چرخ فرقدان کردی

هر زیانم که بود کردی سود

سود بدخواه من زیان کردی

خدمتی نیست مر مرا بر تو

آنچه از تو سزد تو آن کردی

کلک بر داشتی و بر دفتر

مشکل کار من بیان کردی

به روان امر خود به یک ساعت

هر دو او را ز من روان کردی

ذکر مستقبلم نبشتی و نیز

ذکر ماضی من نشان کردی

خوب سعی و نکو بضاعت خویش

همه در باب من عیان کردی

بر من ای سر به سر همه احسان

بار احسان خود گران کردی

دایم از عمر شادمان بادی

که مرا زود شادمان کردی

جاودان باد دولت تو که تو

نام نیکوت جاودان کردی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام