گنجور

شمارهٔ ۱۳ - مدیح

 
مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » مقطعات
 

ای بزرگی که حسن رای تو را

هر زمان بر من اصطناعی نوست

ابر کف تو تند و پر گهرست

بحر فضل تو ژرف و پر لؤلؤست

دل شادت چو عقل بی زللست

کف رادت چو علم بی آهوست

جز تو از مهتران خطاب که کرد

بنده خویش را برادر و دوست

هم رگ و پوست خواندیم شاید

وین تمثل ز روی عقل نکوست

زآنکه چون خون و استخوان شد طبع

مر مرا خدمت تو در رگ و پوست

گر مرا جان و دل ز خدمت تو

سال و مه با صفا و با نیروست

چون تخلف کنم ز خدمت تو

که مرا اصل زندگانی اوست

یاد پشتم ز بار رنج دو تاه

گرنه در مهر تو دلم یکتوست

تربیت کردیم به نظم و تو را

تربیت کردن چو من کس خوست

آن قصیده به جنب این قطعه

راست گویی که نامه مانوست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام