گنجور

شمارهٔ ۱۲۰ - درخواست حضور یکی از دوستان

 
مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » مقطعات
 

ای به فضل و کفایت و دانش

دور گردون چو تو نیاورده

ببر من دوستانی آمده اند

هرگز از یکدیگر نیازرده

حال ها دیده کام ها رانده

باده ها خورده عیش ها کرده

به حضور تو آرزومندند

زان کجا با تواند خو کرده

پاک رفته رهیست بی مانع

باز کرده دریست بی پرده

بذله و بربطی و ربابی و نای

بر گرفته نوای سرپرده

خربزه هست گرمه تایی چند

زآن کجا نیست موسم سرده

سیکی هست اگر نشاط کنی

اندر آب شبانه پرورده

ساقی ار سرخ روی ترکی نیست

هست ازین هندوی سیه چرده

ور تنعم کنی بدین چنگی

کت نهاده ست و خویش گسترده

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام