گنجور

شمارهٔ ۱۱۵ - ستایش

 
مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » مقطعات
 

ای گشته ملک ساکن ز امر روان تو

کرده جوان جهان را بخت جوان تو

نام تو و خطاب تو از سعد و از علوست

با سعد و با علوست همیشه قران تو

گردنده آسمانی و عدل آفتاب تو

تابنده آفتابی و تخت آسمان تو

خنجر درخش گردد در کف دست تو

چون باره ابر گردد در زیر ران تو

بوسد چو بر نشینی دولت رکاب تو

گیرد چو حمله آری نصرت عنان تو

بر شخص بت پرستی و بر مغز کافری

زخم سبک گذارد گرز گران تو

از شخص جانفزای تو در شخص ملک جان

باد آفرین ایزد بر شخص و جان تو

تا بر میان جوزا بسته بود کمر

از ملک باد بسته کمر بر میان تو

تا بوستان بود گل دولت شکفته باد

از روی دوستان تو در بوستان تو

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام