گنجور

شمارهٔ ۸ - که از رنج پیری تن آگه نبود

 
مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » قطعات (گزیدهٔ ناقص)
 

دریغا جوانی و آن روزگار

که از رنج پیری تن آگه نبود

نشاط من از عیش کمتر نشد

امید من از عمر کوته نبود

ز سستی مرا آن پدید آمده است

در این مه که هرگز در آن مه نبود

سبک خشک شد چشمهٔ بخت من

مگر آب آن چشمه را زه نبود

در آن چاهم افکند گردون دون

که از ژرفی آن چاه را ته نبود

بهشتم همی عرضه کرد و مرا

حقیقت که دوزخ جز آن چه نبود

بسا شب که در حبس بر من گذشت

که بینای آن شب جز اکمه نبود

سیاهی سیاه و درازی دراز

که آن را امید سحرگه نبود

یکی بودم و داند ایزد همی

که بر من موکل کم از ده نبود

به گوش اندرم جز کس و بس نشد

به لفظ اندرم جز اه و وه نبود

بدم ناامید و زبان مرا

همه گفته جز حسبی‌الله نبود

به شاه ار مرا دشمن اندر سپرد

نکو دید خود را و ابله نبود

که او آب و باد مرا در جهان

همه ساله جز خاک و جز که نبود

موجه شمرد او حدیث مرا

به ایزد که هرگز موجه نبود

چو شطرنج بازان دغایی بکرد

مرا گفت هین شه کن و شه نبود

گر این قصه او ساخت معلوم شد

که جز قصه شیر و روبه نبود

اگر من منزه نبودم ز عیب

کس از عیب هرگز منزه نبود

گرم نعمتی بود کاکنون نماند

کنون دانشی هست کانگه نبود

چو من دستگه داشتم هیچ وقت

زبان مرا عادت نه نبود

به هر گفته از پر هنر عاقلان

جوابم جز احسنت و جز خه نبود

تنم شد مرفه ز رنج عمل

که آنگه ز دشمن مرفه نبود

در این مدت آسایشی یافتم

که گه بودم آسایش و گه نبود

جدا گشتم از درگه پادشاه

بدان درگهم بیش از این ره نبود

گرفتم کنون درگه ایزدی

کزین به مرا هیچ درگه نبود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۸ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امین کیخا نوشته:

بیت چهارم زه به زیبایی برای اب امده است

امین کیخا نوشته:

موکل یعنی نگهبان اینجا ، می فرماید مرا ده کس در زندان می پاییدند

امین کیخا نوشته:

بیت ده ام ، کس و بس نبود ! یعنی اینکه به گوشم تنها کس و بس می امد . و به زبانم تنها اخ و اوخ !
اما کس اینجا باید کلمه ای باشد که معنی بس بدهد ؟

امین کیخا نوشته:

به لری کش kesh یعنی ساکت باش گویا این کلمه باشد که در فارسی رایج از میان رفته باشد .

شکوه نوشته:

بله زه محل تراوش آب چشمه هم هست شاید از زهیدن باشد از ترکیب هایش زه کشی را هم داریم

امین کیخا نوشته:

این لغت کش یا کس در واقع صدایی است که به هنگام به خاموشی فراخواندن دیگران به کار می رود مثل اوس ! Oss , یا، شش

ناشناس نوشته:

با زهدان به معنی رحم چه ارتباطی دارد

امین کیخا نوشته:

خود زهیدن یعنی زاییدن

کانال رسمی گنجور در تلگرام