گنجور

شمارهٔ ۷ - همی بلرزم بر خویشتن چو شاخک بید

 
مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » قطعات (گزیدهٔ ناقص)
 

کدام رنج که آن مر مرا نگشت نصیب

کدام غم که بدان مر مرا نبود نوید

اگر غم دل من جمله عمر می بودی

به گیتی اندر بی‌شک بماندمی جاوید

همی بپیچم از رنج دل چو شوشهٔ زر

همی بلرزم بر خویشتن چو شاخک بید

امید نیست مرا کز کسی امید بود

امید منقطع و منفطع امید امید

نگر چگونه بود حال من که در شب و روز

چرا غم از مهتاب است و آتش از خورشید

سپید گشت به من روی روزگار و کنون

همی سیاه کند روزگارم اینت سپید!

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام