گنجور

شمارهٔ ۴

 
مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » قطعات (گزیدهٔ ناقص)
 

آگاه نیست آدمی از گشت روزگار

شادان همی نشیند و غافل همی رود

دل بستهٔ هواست گزیند ره هوا

تن بندهٔ دل آمد و با دل همی رود

هر باطلی که بیند گوید که هست حق

حقی که رفت گوید باطل همی رود

ماند بدانکه باشد بر کشتیی روان

پندارد اوست ساکن و ساحل همی رود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امین کیخا نوشته:

غافل ، خفته دل می باشد با نادان اندکی دگرسان است

کانال رسمی گنجور در تلگرام