گنجور

شمارهٔ ۴۱ - در ستایش امیر منصور بن سعید

 
مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » قصاید
 

کفایت را ستوده اختیار است

شهامت را گزیده افتخار است

عمید ملک منصور سعید آنک

محلش نور چشم کارزار است

وزیر اصلی که از اصل وزارت

جهان مملکت را یادگار است

بزرگی دیر خشم و زود عفو است

کریمی کامگار و بردبار است

جهان بی دانش او ناتمامست

فلک با همت او ناسوار است

به کام مهرش اندر زهر نوش است

به چشم کینش اندر نورنار است

خطا هرگز نیفتد حزم او را

که او را سعد گردون پیشکار است

به حکم تجربت احکام رایش

همه ارکان ملک شهریار است

سرمیدان شدن با کار حیدر

به رونق زان سخن در ذوالفقار است

به نزدیک قیاس انفاس جدش

همه آیات دین کردگار است

نه بی اکرام تو جان را توانست

نه بی انعام تو کان را یسار است

ز جودت موج دریا یک حبابست

ز خشمت جوش دوزخ یک شرارست

نه در بذل تو ذل امتناعست

نه در بر تو رنج انتظار است

اگر میدان فضلت شاهراهست

سزد کاثار خلقت شاهوار است

روا باشد که روی تو امید است

که جودت نودمیده مرغزار است

عجب دارم ز بخت دشمن تو

که بر خود خندد و ناسوگوار است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام