گنجور

شمارهٔ ۱۷۴ - ستایش شاهزاده خسرو ملک

 
مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » قصاید
 

سپهریست ایوان خسرو ملک

ز دیدار تابان خسرو ملک

ببالد کمال و بنازد شرف

ز دعوی و برهان خسرو ملک

نهاده جهان و فلک چشم و گوش

به ایما و فرمان خسرو ملک

گشاده زبانست و بسته میان

جلالت به پیمان خسرو ملک

نبشته ملک نام های شرف

برو کرده عنوان خسرو ملک

ز شاهان کدامست کامروز نیست

به فرمان و دربان خسرو ملک

بنازد همی تاج و تخت و نگین

ز تمکین و امکان خسرو ملک

سپهرست و ماهست و مهرست و شاه

به یکجا در ایوان خسرو ملک

جدایی نبینی چو به بنگری

میان شرف و آن خسرو ملک

نیاساید از وزن زر و درم

شب و روز وزان خسرو ملک

برفت از جهان تشنگی نیاز

به جود چو باران خسرو ملک

برانداخت آز و نیاز جهان

عطای فراوان خسرو ملک

به یکبار هستند چون بنگریم

همه خلق مهمان خسرو ملک

زمانه به رغبت ثناخوان شود

به پیش ثناخوان خسرو ملک

نکوشد که خلق جهان غرقه شد

در انعام و احسان خسرو ملک

سزا باشد ار وقت ناوردگاه

بود چرخ میدان خسرو ملک

نیارد فلک هیچ جولان نمود

همی پیش جولان خسرو ملک

نباشد اگر بنگری کوه تند

چو یک ران یکران خسرو ملک

بس آسان آسان گذاره شود

ز پولاد پیکان خسرو ملک

همی تا جهانست بر جای باد

جهانبان نگهبان خسرو ملک

هزار آفرین از جهان آفرین

شب و روز بر جان خسرو ملک

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام