گنجور

قصیدهٔ شمارهٔ ۸ - کار من بین که چون شگفت افتاد

 
مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » قصاید (گزیدهٔ ناقص)
 

روزگاری است سخت بی‌بنیاد

کس گرفتار روزگار مباد

شیر بینم شده متابع رنگ

باز بینم شده مطاوع خاد

نه به جز سوسن ایچ آزادست

نه به جز ابرهست یک تن راد

نه نگفتم نکو معاذالله

این سخن را قوی نیامد لاد

مهترانند مفضل و هر یک

اندر افضال جاودانه زیاد

نیست گیتی به جز شگفتی و نیز

کار من بین که چون شگفت افتاد

صد در افزون زدم به دست هنر

که به من بر فلک یکی نگشاد

در زمان گردد آتش و انگشت

گر بگیرم به کف گل و شمشاد

بار انده مرا شکست آری

بشکند چون دوتا کنی پولاد

نشنود دل اگر بوم خاموش

نکند سود اگر کنم فریاد

گرچه اسلاف من بزرگانند

هر یک اندر همه هنر استاد،

نسبت از خویشتن کنم چو گهر

نه چو خاکسترم کز آتش زاد

چون بد و نیک زود می‌گذرد

این چو آب آن یکی دگر چون باد

نز بد او به دل شوم غمگین

نه ز نیکش به طبع گردم شاد

این جهان پایدار نیست از آن

که بر آبش نهاده شد بنیاد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امین کیخا نوشته:

قوی نیامد لاد یعنی بنیادی استوار ندارد

م. سهرابی نوشته:

در بیتِ سوّم، به‌نظرم به‌جایِ «آزاد»، «آزاده» درست باشد.
در رسم‌الخطِّ کهن، در برخی وجوهِ ترکیبی، هایِ غیرِ ملفوظ، از نگارش ساقط می‌شده؛ و احتمالاً این‌فقره نیز، از همان نوع باشد…
نه به‌جز سوسن ایچ آزاده‌ست
نه به‌جز ابر هست یک تن راد

کانال رسمی گنجور در تلگرام