گنجور

قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵

 
مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » قصاید (گزیدهٔ ناقص)
 

بر عمر خویش گریم یا بر وفات تو؟

واکنون صفات خویش کنم یاصفات تو؟

رفتی و هست بر جا از تو ثنای خوب

مردی و زنده ماند ز تو مکرمات تو

دیدی قضای مرگ و برون رفتی از جهان

نادیده چهرهٔ تو بنین و بنات تو

خلقی یتیم گشت و جهانی اسیر شد

زین در میان حسرت و غربت ممات تو

گر بسته بود بر تو در خانهٔ تو بود

بر هر کسی گشاده طریق صلات تو

تو ناامید گشتی از عمر خویشتن

نومید شد به هرجا از تو عفات تو

نالد همی به زاری و گرید همی به درد

آن کس که یافتی صدقات و زکات تو

بر هیچکس نماند که رحمت نکرده‌ای

کز رحمت آفرید خداوند ذات تو

مانا که پیش خواست ترا کردگار از آنک

شادی نبود هیچ ترا از حیات تو

خون جگر ز دیده برون افکند همی

مسکین برادر تو سعید از وفات تو

گوید که با که گویم اکنون غمان دل

وز که کنون همی شنوم من نکات تو

اندوه من به روی تو بودی گسارده

و آرام یافتی دل من از عظات تو

جان همچو خون دیده ز دیده براندمی

گر هیچ سود کردی و بودی نجات تو

از مرگ تو به شهر خبر چون کنم که نیست

دشمن‌ترین خلق جهان جز نعات تو

ایزد عطا دهادت دیدار خویشتن

یکسر کناد عفو همه سیت تو

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام