گنجور

قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴ - بس باشد این قصیدهٔ ترا یادگار من

 
مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » قصاید (گزیدهٔ ناقص)
 

ای حیدر ای عزیز گرانمایه یار من

ای نیکخواه عمر من و غمگسار من

رفتی تو وز غم تو نیابم همی قرار

با خویشتن ببردی مانا قرار من

مهجورم و به روز، فراق تو جفت من

رنجورم و به شب، غم تو غمگسار من

خوردم به وصلت تو بسی بادهٔ نشاط

در فرقت تو پیدا آمد خمار من

دانم همی که دانی در فضل دست من

و اندر سخن شناخته‌ای اقتدار من

بد روزگار گشت و فرو ماند و خیره شد

بدخواه روزگار من از روزگار من

کانجا به حضرت اندر دهگان دشمنم

پیدا همی نیاید در ده هزار من

گریان شده است و نالان چون ابر نوبهار

نادیده یک شکوفه هنوز از بهار من

گر بحر گردد او نبود تا به کعب من

ور باد گردد او نرسد با غبار من

آن گوهرم که گوهر زیبد مرا صدف

و آن آتشم که آتش زیبد شرار من

وان شیرم از قیاس که چون من کنم زئیر

روبه شوند شیران در مرغزار من

گر دهر هست بوتهٔ هر تجربت چرا

گردون همی گرفت نداند عیار من؟

بر روزگار فاضل بسیار باشدم

گر او کند به راستی و حق شمار من

ای یادگار مانده جهان را ز اهل فضل

بس باشد این قصیده ترا یادگار من

هرگز نبود همت من در خور یسار

هرگز نبود در خور همت یسار من

ای همچو آشکار من و هم نهان من

دانسته‌ای نهان من و آشکار من

یکره بیا بر من و کوتاه کن غمم

وز بهر خود دراز مدار انتظار من

ای بحر رادمردی از بهر من بگیر

ای شعرهای چون گهر شاهوار من

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امین کیخا نوشته:

مانا یعنی ماننده، پایدار ، اما معنی معنا هم می دهد .

امین کیخا نوشته:

زئیر نالیدن شیران است ، و عربی است

کانال رسمی گنجور در تلگرام