گنجور

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منابع مهستی | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

محمد نوشته:

درود و سلام
میشه مصرع آخر رو معنی کنید؟
صوف کبود به چه معنی و در صدپاره کنایه از چی هستش؟

محمد نوشته:

منظورم بیت آخر بود :D

شمس الحق نوشته:

صوف کبود پارچۀ پشمی سیاه رنگ است که صوفیان بتن میکردند و در صد پاره هم یعنی تسبیح

امین کیخا نوشته:

حالا چرا صوف کبود می پوشیدند نه سیاه ؟
چون گوسفندهای تک رنگ مانند سیاه و سپید و قهوه پشمشان برای تولید پارچه های یک رنگ برداشت می شد و پشم های گوسفند های چند رنگ و با رنگ در هم برای تولید پارچه تک رنگ چون سودرسان نبوده همه را یک جا توده می کردند و خوب دستامد این پشم های همه رنگ یک پشم کبود می شده است !

امین کیخا نوشته:

شمس الحق نیکورایم این کارهای رمه داری و شبانی را به ما بسپار !

امین کیخا نوشته:

پر پیداست که این صوف کبود چون از پشم در هم رنگ بوده است ارزان بوده است .

شمس الحق نوشته:

امینم رنجه مدار [خویش را بیش] !! کبود همانا سیاه است .
” پیش چشمت داشتی شیشۀ کبود / زان جهت عالم کبودت می نمود
گر نه کوری این کبودی دان زخویش / خویش را بد گو مگو کس را تو بیش !! “

شمس الحق نوشته:

ببخشید !
مثنوی / ۱

امین کیخا نوشته:

شمس جانم کبود که به لری qiow می شود همان است که در لغت cyanosis به انگلیسی معنی کبود می دهد و اینجا سیانوز چنانچه می نینیم با سیا شروع می شود ! یعنی هر دو یک لغتند چنانچه می فرمایید . اما من داستان شبانی را بخاطر ژن هایم می دانم ! و داستان صوف را از دکتر شمیسا در کتاب فرهنگ اشارات خوانده ام گویا .

شمس الحق نوشته:

سلام و درود بر دکتر خواب آلوده مان که روزش از ساعت ۱۱ آغاز می شود و او را چه باک که پیرانه سر بیمارانی چون حقیر از ۴ صبح تا حال صد [ سد ] بار سکته کرده و یا بمرض سرطان قزل قورت دار فانی را وا نهاده اند به مانیان و ماندگان . آنچه که درین سحرگاه حقیر می نینی ام !! آنست که با یک دکتر چوپان لر طرفم . چه میتوان کرد ! و مگر از دکتری تو چه خیری دیده ام که از شبانی ات . جز آنکه ۱۰۰ میلیارد از ۴۰۰ میلیارد سلولهای مخ حقیر را با واژگانی انباشتی که در دکان هیچ عطاری یافت می نشود . حتی [ حتا ] فرید الدین عطار نشابوری .

امین کیخا نوشته:

شمس جان واژه کیهان را آغازید و زندگی را آغالانید ! به واژه تو هیچگاه به خردی ننگریده ای و گرنه ایدون نبودی که هستی .

شمس الحق نوشته:

امینم !
حقیر این داند که : ” در آغاز کلمه بودی و کلمه نزد خدای بودی و کلمه خدای بودی ”
عهد جدید - یوحنا - سفر پیدایش آیۀ اول
اما این نداند که واژه “شوخی” در قوامیس [ لغتنامه ها ] تو به چه معنیست . این هم دانم که عصبانیت از برای سلامتی انسان زیان آورست .

امرالله نوشته:

با عرض سلام. دو مطلب را می خواهم عرض کنم: یکی اینکه مصرع سوم سکته به نطر می رسد، اگر “آن در دوصد پاره” و یا “آن دلق دوصد پاره” باشد سکتگی بر طرف خواهد شد. (آن دلق دوصد پاره و آن صوف کبود) و هم اینکه دلق با صوف مناسب تر است.
مطلب دوم اینکه منظور از ذکر “کبود” این نیست که این صوف فقط کبود باشد و لا غیر! شاعر فقط خواسته یکی از رنگ های پشم را ذکر کند.

گمنام نوشته:

جنابان کیخا و شمس،

زیر گنبد کبود را از یاد برده اید؟ زیر گنبد سیاه می خواندید؟؟ کبود همان آبی آسمانی پر رنگ است، نیلی .
صوفیان از دنیا بریده ، بی سلسله و خانگاه ، همچون برزیگران ، در زیر آسمان کبود این رنگ را برای در امان ماندن از آسیب فرابنفش آفتاب به تن می کرده اند!!.

شگفتا !! دانشمندانی که در خدمت زیبارویان جنوب فرانسه اند، یا ساحل زمردین ساردنیا و …. به تازگی دو ریالی شان افتاده است!!

روفیا نوشته:

من خیال می کردم دلق ازرق ویژه صوفیان بلندمرتبه و سیاه از آن تازه کاران بود،
بر مبنای این غزل حافظ :
ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم
جامه کس سیه و دلق خود ازرق نکنیم

کانال رسمی گنجور در تلگرام