گنجور

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منابع مهستی | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲۸ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

لیلی نوشته:

اصلاح مصرع اخر
یعنی که خموش, این خرید ارزان است

حمید نوشته:

مصرع آخر احتمالا این گونه بوده است
یعنی که خموش، ببخش که ارزان است

ساره نوشته:

احتمالا بیت آخر این طور بوده:
یعنی که خموش، بیع جان چه ارزان است

شباویز نوشته:

«بَیع» با سکون ی و ع فعل امر «باع» به معنای خریدن است..
کمی در وزن اشکال به وجود آمده ولی شاعر به خود امر کرده که : بخر که این کرید ارزان است.
(نظر شخصی:
می توانست اینگونه بیاورد: یعنی که خموش، بیع! که این ارزان است)

منوچهر نوشته:

یعنی که خموش این بها ارزان است

حبیب جلیلیان(سالک) نوشته:

می توانست بگوید:
یعنی که خموش،بستان،کارزان است.
که هم آهنگ شعر درست می شد و هم واژه بستان یعنی بگیر یا بخرفارسی و زیباتر از بیع عربی است

محسن نوشته:

اصلاحیه مصراع آخر :
“یعنی که خموش ، بیع کن کارزان است “

سمیرا نوشته:

دومین حرف ” که” در مصرع آخر اضافه می باشد و جهت حفظ وزن شعر باید به اینصورت تغییر یابد :
یعنی که خموش بیع جان ارزان است

آرش نوشته:

وقتی میگه عقل آمد و در پهلوی من زد انگشت!
یعنی عقل میخواهد چیزی را گوشزد کند، میخواهد مانع انجام کاری شود، برای تشویق به بیع، انگشت نمی زنند!
انگشت زدن اشاره به متنبه کردن دارد!

ضمنا عقل همیشه حسابگر است و پیشنهادش عاقلانه است! نه عاشفانه!
پس عقل چنین بیعی را سفارش نمی کند.

مثلا “یعنی که خموش، نه بیع جان ارزان است”

امیر نوشته:

غیرازمسأله مصرع آخر،کلمه ‘مهمان’درمصرع اول هم بی ربط به نظر میرسد. شایدشعرکلأاینگونه شود،معنی رابهتربرساند(البته باکسب اجازه ازخانم گنجوی)
گفتم که لبم به بوسه ات مشتاق است
گفتا که بهای بوسهء من داغ است (یعنی دیدن و چشیدن داغ)
عقل آمد و در پهلوی من زد انگشت
یعنی که خموش،این بها اغراق است (یعنی مبالغه است)

علی تبریزی نوشته:

یعنی که خموش بیع بس ارزان است

وحـ_‗ـیـ‗_ـد نوشته:

با سمیرا خانم موافقم!

به نظرم در اینصورت معنی بهتر است…

Abbas نوشته:

عقل آمد و در پهلوی من زد انگشت

یعنی که خموش، بیع بوس ارزان است

مغبچه نوشته:

یعنی که خموش بیع و میع ارزان است!

ناقلی نوشته:

عقل آمد ودر پهلوی من زد انگشت*یعنی که خموش بیع نما،کارزانست

امرالله نوشته:

در مصرع آخر کلمهء “بیع” اگر “بیعی” (به کسر اول و سوم) باشد هم وزن شعر برجا خواهد بود و هم معنا. با این توضیح که “باعَ-یبیعٌ” فعلی است عربی به معنای معاملهء خرید و/یا فروش. فعل امر آن برای مفرد مذکر “بِع” می شود و برای مفرد موءنث “بِیعِی” میشود که معنای آن (به زبان صرفیون) این است: “بخر ای زن در زمان حاضر”. و چون شاعر یک زن است برایش فعل امر موءنث آورده شده است. پس مصرع آخر اینگونه خوانده می شود: “یعنی که خموش، بیعی که ارزان است”.

تنگ طه نوشته:

در جواب برادر عزیز امرالله باید این نکته را به یاد داشت که در زبان فارسی از کلمات عربی استفاده می شده ولی دیگر قواعد زبان خودمان به کار می رفته نه عربی مگر اینکه بخواهند قسمتی از شعر را به زبان عربی بیان نمایند و معمولا یک کلمه را به زبان عربی و با قوانین عربی به کار نمی برده اند .

امیدی نوشته:

یعنی که خموش بیع کن ارزان است.

محمد سعید میاحیان نوشته:

با درود . خدمتتان عرض کنم که:
بیع به معنای فروش است و خرید را در عربی شری می گویند و مشتری (خریدار) مشتق این واژه است. در این مهمانی تجارتی منظور و ملحوظ نیست تنها قدر و پاداش میزبان را اندک ثمن و بها را قدر شده است و ارزش گذاری نموده اند . والا ارزش واقعی آن با عنایت که به حدیث ربانی مشهور که می فرمایند خونبهای تو خودم هستم . می باشد.

حامد نوشته:

یعنى که خموش قیمتش ارزان است
وقتى او طلب جان در مقابل کرد چون ظاهرا خیلى فرق معامله بود خواست حسابکارانه پاسخ رد بدهد، که عقل (نمادجسابگرى) گفت: از من که حسابگرتر نیستى بخربا این قیمت که دارى خوب میخرى

امیرعلی نوشته:

یعنی که خموش این مبیع ارزان است!

عماد نوشته:

با سلام
به نظرم اینگونه درست می نماید:
عقل آمد و در پهلوی من زد انگشت یعنی که خموش، بیع جان که ارزان است

محمد رضا از بروجن نوشته:

با سلام با توجه به اینکه عقل حسابگر است سفارشی می کند که عاقلانه باشد نه عاشقانه از طرف دیگر که و نه در زبان فارسی قابل تصحیف یکدیگر هستند و چون در گذشته هم کمتر نقطه به کار می بردند این تصحیف بیشتر به نظر می رسد.بنابراین مصراع آخر چنین به نظر می رسد« یعنی که خموش بیع جان نه ارزان است » و در خواندن و قرائت شعر باید به اینگونه خوانده شود « نرزان» با تشکر

دلیرپور نوشته:

من این رباعی را در جای دیگر دیده ام. مصرع آخر : یعنی که بیا بیع و بها ارزان است؛ می باشد. یا در اینجا یعنی که خمش، بیع و بها ارزان است

عباس نوشته:

با سلام.

گفتم که خموش بیع که جان ارزان است. بیع به فتح ب و کسر ی و سکون ع فعل امر است یعنی‌ بخر

عباس نوشته:

یعنی که خموش، بیع جان ارزان است

سعید نوشته:

عقل آمد و در پهلوی من زد انگشت

یعنی که خموش،به جان بخر که ارزان است

سعید نوشته:

عقل آمد و در پهلوی من زد انگشت

یعنی که خموش، به جان بخر که ارزان است

کانال رسمی گنجور در تلگرام