گنجور

بخش ۶ - گلخنی و آتش عشق

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » مطلع‌الانوار
 

گلخنی کرد به شاهی نگاه

رفت دلش در خم گیسوی شاه

شه چو به گرما به رسیدی فراز

سوخته برویش برابر نماز

در رخ شه دیدی و بگریستی

گاه به مردی و گهی زیستی

شاه در و دید و دریافتی

در دل از آن سوز اثر یافتی

کردی از آن گریهٔ دزدیده جوش

خندهٔ دزدیده نهفتی بنوش

روزی از آن غم که غانش گرفت

جذبهٔ عاشق رگ جانش گرفت

رخش ز گرما به دگر سوی تافت

گرم سوی گلخنی خود شتافت

گلخنی سوخته کان سوی دید

تاب نیاورد چو آن روی دید

او شده زان سوی به نظاره غرق

سوی دگر شعله گرفتش چو برق

سوخت ز تن نیمی و برخاست دود

او به تماشا ز خود آگه نبود

سوختنش دید چو معشوق خام

تا به دود سوخته بود او تمام

ای که بمیری ز تف یک شرار

لاف چو خسرو مزن از عشق یار

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام