گنجور

شمارهٔ ۸۲ - صفت داغهای جدائی، که دود از نهاد آن دو آتش زده فراق براورده

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » مثنویات
 

مبادا آسمان را خانه معمور

که یاران را ز یکدیگر کند دور

گشاید عقدهای مهربانی

برد پیوند صحبت‌های جانی

دو همدم را کز آن مهری که دارند

دمی از هم جدا بودن نیارند

چنان دور افگند کاز بعد یک چند

به نام و نامه‌ای گردند خرسند

که چون دوران چرخ از بی‌وفائی

فگند آن هر دو عاشق را جدائی

شه آمد باز از آنجا با دل تنگ

به سنگین حجره شد چون لعل در سنگ

از آن پس یک زمان بی‌غم نبودی

زدی دمهای سرد و دم نبودی

نهانی گفته بودش محرم راز

که زان دیگران شد یار دمساز

به شادی با عروس خویش بنشست

عروسان دگر بگزاشت از دست

مه گوشه نشین زان داغ جان کاه

همی بود از درون، کاهنده چون ماه

غم دوری نه بس بودش جگر خوار

بران غم گشت غمهای دگر یار

توان در چشم خود صد خار دیدن

که نتوان یار با اغیار دیدن

حکایتهای عشق اندود کردی

شکایتهای خود آلود کردی

که گر غم پرس من می‌پرسیدم کم

چه کم دارم ز خوبی، تا خورم غم؟

هنوز، از شاخ سبزم، برنرسته است

هنوز، این سبزه را شبنم نشسته است

ز بی‌خوابی همه شب چشم من باز

تو با هم خوابهٔ خود خفته در ناز

ترا بادا حرام آن شکر و می

که می‌نوشی ز لبهایش پیاپی

مرا بادا حلال اندوه خوردن

ز غیرت لقمه چون کوه خوردن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام