گنجور

شمارهٔ ۴۷ - تخیل

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » مثنویات
 

جوهری شام به سودا گری

کرده گهر پیش کش مشتری

چرخ یکی حلقهٔ انگشترین

بر سر یک حلقه هزاران نگین

با همه چون سایه شده هم نشست

یک تن و هر جا که بجوئیش هست

گرم شود بر همه بی هیچ کین

پس ز حیا در رود اندر زمین

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام