گنجور

شمارهٔ ۹۹۹

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

مناز، ای بت چین، که چین هم نماند

قرار جهان اینچنین هم نماند

به بحر غم ار عاشقان کشته گردند

شکر خنده نازنین هم نماند

نه جم ماند اینجا، نه نقش نگینش

چه نقش نگین، بل نگین هم نماند

نماند به چین هیچ بتخانه، آوخ

چه بتخانه چین که چین هم نماند

به چرخ برین می کنی تکیه دایم

بر آنی که چرخ برین هم نماند

چه مونس همی گیری از هر قرینی؟

که مونس نپاید، قرین هم نماند

سخنگوی گر چند سحر آفرین است

سرانجام سحر آفرین هم نماند

چو خسرو به جز نالش غم نمانده ست

از آن ترسم آن دم که این هم نماند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام