گنجور

شمارهٔ ۹۹۴

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

با رخت شب چراغ نتوان کرد

بی رخت سینه داغ نتوان کرد

پیش تو آفتاب نتوان جست

روز روشن چراغ نتوان کرد

از دو زلفت کمان شده ست تنم

خود کمان از دو زاغ نتوان کرد

باز کن لب که از چنان تنگی

میل سوی فراغ نتوان کرد

گر ز باغ رخت بری بخورم

نظری هم به باغ نتوان کرد

خشم در سر کنی به هر سخنی

با تو زین بیش لاغ نتوان کرد

بوی،خسرو،همی کشی به دماغ

بیش ازاین هم دماغ نتوان کرد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام