گنجور

شمارهٔ ۹۸۹

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دهنت را نفس نمی بیند

مگرت هست و کس نمی بیند

یک نفس نیست کز دهان تو، دل

تنگیی در نفس نمی بیند

بلبلی چون من از گلت محروم

شکرت جز مگس نمی بیند

برگ کاهی شدم ز غم، چه کنم؟

چشم تو سوی خس نمی بیند

یک شبی خیز و میهمان من آی

فتنه خفته، عسس نمی بیند

با تو گویم که از غم تو چهاست

کاین دل بوالهوس نمی بیند

می رسد، گر دلم کند فریاد

لیک فریادرس نمی بیند

آب چشمم که از سرم بگذشت

می رود، هیچکس نمی بیند

نشود صبر، ناله خسرو

کاروان در جرس نمی بیند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام