گنجور

شمارهٔ ۹۸۷

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دیده در خون سزای می بیند

کان خط مشکسای می بیند

می رود مست و می بمیرد خلق

کان رخ جانفزای می بیند

پای بر دیده می نهد وز شرم

دیده بر پشت پای می بیند

گر چه فریاد می کند، سلطان

کی به سوی گدای می بیند

کور بادا رقیب کت هر روز

در میان سرای می بیند

می کند بر دلم کرشمه بسی

ناز را نیز جای می بیند

جور رویت به هر که می گویم

روی آن دلربای می بیند

دل که نشنید پند و عاشق شد

اینک اینک سزای می بیند

دیده من چهاست، اینکه دلم

از چو تو خودنمای می بیند

از جفا سوی من نمی بینی

مکن آخر خدای می بیند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام