گنجور

شمارهٔ ۹۸۳

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دیده با تو چو هم نظر گردد

ناوک فتنه را سپر گردد

هر که از درد عشق بی خبر است

چون ترا دید با خبر گردد

زلف روزی که بر رخت گذرد

سایه از چاشت بیشتر گردد

تا خیالت درون خانه بود

صبر می کن، برون در گردد

کیمیایی ست آتش عشقت

که ازان روی بنده زر گردد

قصه من دراز شد ز غمت

ور بگویم، درازتر گردد

می خورم غم به یادت، اما زهر

کی به یاد شکرشکر گردد

من ز برگشتن تو می میرم

زان نمیرم که عمر برگردد

خسرو از کاهش تو شد نی خشک

بوسه ای ده که نیشکر گردد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام